احساس گناه

دلنوشته های من

واگویه هایی است عاشقانه ،

وقتی دلتنگِ معشوقت می شوی

و هیچ راهی نداری

جز اینکه احساست را در جام واژگان بریزی

بعد از دور تماشایشان کنی

پس دیگر چه جای پرسیدنِ

(( پس اوووووون همه نوشته و گلایه برای چیست؟))

مگر گلایه ای کردم از تو

لافِ عشق و گله از یار؟!

۴۹۵روز گذشت و من همچنان چشم براهم

هیچ از خود پرسیده ای که این همه روز و ساعت و لحظه

من چه می کنم؟!

اصلا برایت مهم است که یکی را بی هیچ جرم و جنایتی 

چنین زار و پریشان کرده ای؟!

تویی که به دیگران نصیحت می کردی که در قبال حرفهایشان مسولند، 

در برابر اظهار دوست داشتنت ، مسول نیستی؟

چرا مرا نمی خواهی؟

مگر چیزی جز عشق و شور برایت خواسته ام؟

از چه چیز احساس گناه می کنی؟

چیزی بگو که بتوانم هضمش کنم

تو و

احساس گناه؟!

بعید می دانم...

فعلا این را داشته باش که براحتی و نرم

ویرانم کردی خاتون!

و اینکه

هنوز

عاشقت هستم! همین!


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها